|
روژین موسیقی روح معماری
|
لعنت به سفر به چتر و چمدان به قطار به خیابانی که با خود برده ای به تو نیستی های طولانی "النکاح و سنتی…"
لعنت به دستی که بازوهای تو را فشرد خیس شد تنش از آبشار تنت رسید به بهشت زیر پیرهنت لعنت به ملحفه های سفید نفس نفس زدنهای مکرر به جیغ به تویی که پرنده شدی
لعنت به قصه ها که یکی بود و یکی نبودش را از سر ناچاری خدا گرفته از این سالها
لعنت به دست هات که دیگر زخم باغچه را پانسمان نکرد به جای خالی بوسه هات روی گردنم تو ... روزنامه ای که هنوز نخواندمت صبحی … که پشت سپیده اش پنهان شده لعنت به تو که چمدانت ... طاق باز افتاده کنار شکوفه های انار...
لعنت به تو که روز به روز زیباتر شدی....
احسان احمدزاده ======================== این ترانه ها رو از "چوپی فتاح Chopy Fatah" بشنوین و لذت ببرین از این موسیقی و تنظیم استادانه ... پیشنهاد میکنم به ترتیبی که قرار دادم واسه دانلود، سورت کنین و بشنوین روایتیه واسه خودش ...
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 14:27 ] [ عبدالله قوامی ]
پاچه هایم سگی تر از آن است که ... بگیری مرا به دندانت مزه مزه کنی شبم را ... با رژ لب های جیغ خندانت بعد حاشا کنم دهانت را ... تف کنی تکه پاره هایم را گم کنم هر چه بوده ام را باز ... وسط میله های زندانت زیر پس لرزه های لبهایت ... له شود نقطه چین لبخندم اشتباهی ادامه ام بدهد ... خط چشم همیشه حیرانت یوسف ناگزیر بازی هات ... نطفه ی ناخلف تری باشم که به جرم حرام زادگی ام ... گم شوم در حدود زهدانت سایه ام ... زوزه می کشد پشتم ... شرفم گیر کرده در مشتم هی صدا می زند مرا ... برگرد ... زیر لب ... بوسه های پنهانت سگ خور روزهای هاریدن ... دارم از پرت می روم بالا دامنت گریه می کند انگار ... وسط خاطرات عریانت خستگی های یک زن مفرط ... حس سگ دو زدن ته رفتن وقت از دست رفتن پاهام ... گم شدن در خطوط پایانت درد تعریف می کند هر شب ... خواب چشمان گریه دارت را من ولی بی پدر تر از آنم ... که بیایم به سمت کنعانت خسته ام مثل التماس دعا ... دست هایم به آسمان گیر است می روم دور ... سایه ام اما ... مانده در کوی راه بندانت بوق سگ می رسد ته شب هام ... آخر خط لات بازی هام هاری انتظار معجزه از ... هرزه گی های چشم شیطانت من فقط فکر می کنم روزی که به دندان گرفتی ام شب بود ...!! و ندیدی چقدر بی برگشت ... شده بود این غریبه مهمانت
مسیحا ابوعلی
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 13:14 ] [ عبدالله قوامی ]
پشت سرم حرف بود ... حدیث شد !! می ترسم آیه شود ... ! سوره اش کنند به جعل ... !! تکفیرم کنند این جماعت نا اهل ...
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 11:13 ] [ عبدالله قوامی ]
بنام خدا معاشران ... گره از زلف یار ... باز کنید ... شبی خوش است ... بدین قصه اش دراز کنید ... حضور خلوت انس است و ... دوستان جمعند ... "وان یکاد" بخوانید و ... در فراز کنید ... به جان دوست ... که غم پرده ی شما ندرد گر اعتماد به الطاف کارساز کنید ... میان عاشق و معشوق ... فرق بسیار است چو یار ناز نماید ... شما نیار کنید ======================= شب یلدای همه ... بلند و ... صبحش ... سپید ... انشالله ... اما ... از گردنه ی "گشور" (Gagshour) که بالا بری ... به خط الراس مسیر جاده که برسی ... و از اونطرف سرازیر بشی به سمت "هرسین" ... در مرز بین لرستان و کرمانشاه ... "بانوی خفته در دل دشت" حودنمائی می کنه و دلربائی ... و یلدای گیسوانش ... گذرندگان سرزمین فرهاد و شیرین رو ... حیرت زده ی این نقش خیال ...
و در پایان ... این هم سه موسیقی بدون کلام این دیار ... از "دلشاد سعید" ... عکس ها رو با کیفیت بهتر، میتونین از اینجا ببینین ...
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 12:10 ] [ عبدالله قوامی ]
![]() عبداله
نصرانی : او ... به بالاترین جائی رسید که بشری رسیده ... او را در نینوا به صلیب کشیدند ... او بامن حرف زد ! راحله : کجا رفتی و چه دیدی؟ بگو ... حقیقت را چگونه یافتی؟ عبداله نصرانی : من حقیقت را در زنجیر دیدهام ... من حقیقت را پاره پاره بر خاک دیدهام.. من حقیقت را بر سر نیزه دیدهام ... من حقیقت را ... تمام حجت من بر مسلمانی ... حسین بن علی ست ... ** از او بسیار می گویند و ... آنها که می گویند چرا خود، چون او نیستند؟ چگونه سنگی بر بتان مرده بیندازم ... حال آنکه بت های زنده بر روی زمین اند؟ مسیح را مسیحیان نکشتند ... چگونه است که مسلمانان ... بهترین خود را می کشند؟ ** نديدم سري به سرداري ... مگر بسيار سرها زيرپاي او ... خودستايان،تكيه بر اريكهها زدهاند ... كتاب خدا را چنان ميخوانند كه سود ايشان است ... آنان كه طيلسان زهد پوشيدهاند، تكپيرهنان را پيرهن بر تن ميدرند. آنان كه دستار بر سر نهادهاند ... سر از گردن خداترسان مياندازند ... و آنان كه آب بر مردمان ميبندند ... مردمان را آب از لبهي تيغ ميدهند ... اين نيست آنچه جدّم محمد ميگفت ... اينان، سپاه آز ميآرايند و ديوار غرور ميافرازند و كوشكهاي خودپرستي ميسازند و انبانشان را از انباشتن پاياني نيست" == == == این سینه گرم داغ سکوت است ... بشنوید این شرح ماتم ملکوت است ... بشنوید روح القدس ... مدد کن و قفل زبان گشا قفل زبان بسته ام از آسمان گشا هان ای قلم ... بشور و بشوران ... سبو بگیر می خواهی از عطش بنویسی ... وضو بگیر فکری به حال زار من تشنه کام کن دست مرا بگیر و ... به ساقی سلام کن ... ساقی سلام ... خرد و خرابیم ... جرعه ای ساقی سلام ... تشنه ی آبیم ... جرعه ای ساقی سلام بر تو و ... چشم مست تو ... ساقی سلام بر تو و ... هر دو دست تو ... ساقی سلام ... سرمه به چشم عطش بزن ساقی سلام ... خنده به خشم عطش بزن هشیار رفته بودی و ... بد مست آمدی با مشک رفته بودی و ... بی دست آمدی این دست ها ... پناه بنی هاشم است ... وای این دست های ماه بنی هاشم است ... وای رفتی و ... با تو رفت دل و طاقت حسین یعنی رسیده بود دگر ... نوبت حسین نام حسین آمد و ... از خود به در شدم گوئی ازین جهان به جهان دگر شدم نام حسین آمد و ...چشمم وضو گرفت آب از سرم گذشت و ... دلم آبرو گرفت نام حسین آمد و ... طوفان گرفته است بغض ستاره وا شده ... باران گرفته است این کیست ... این که تشنه به پیکار می رود؟! یک سر شکایت است و ... به نیزار می رود! این کیست ... این که خسته چون جان می رود ز تن؟ با این که پشت سر ... نگران می رود ز تن این کیست ... این که می رود و ... گو نمی رود؟! هرکس که رفت ... رفته ... ولی او نمی رود ... افسوس ... هرچه بود، حدیث غبار بود هر اسب می رسید ... خدا ... بی سوار بود منزل به منزل از طلب جان گذشته ام آبم ... که دیگر از سر ساحل گذشته ام چون نیزه ... خون گریسته ام از جفای خویش چون دود ... از میان مقاتل گذشته ام ما می رویم ... اوست هوالباقی السلام ... دنیا به نام آل حسین است ... والسلام ------------------------------------------------------ مونو لوگ و دیالوگ های فیلم روز واقعه ؛ نوشته بهرام بیضائی و کارگردانی شهرام اسدی شعر از محمود حسیبی کسبی [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 9:59 ] [ عبدالله قوامی ]
چه مستی ست ... ندانم که به ما روی آورد که بود ساقی و ... این باده از کجا آورد مرید پیر مغانم ... ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و ... او به جا آورد
برهر طرف که رفتم ... جز وحشتم نیافزود ... زنهار ازین بیابان ... وین راه بی نهایت ...
زیر شمشیر غمش ... رقص کنان باید رفت کان که شد کشته ی او ... نیک سرانجام افتاد ...
------------------------------------------------- عکس ها مربوط به مراسم تاسوعا و عاشورا سالهای 88 و 89 هست. و اون بیابان هم ... بیابان های اطراف کربلا ...
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 10:12 ] [ عبدالله قوامی ]
نشستهام سر این میز و ...
کافه تعطیل است تو کیستی که به ابر و
پرنده میمانی
به من مراجعه کن ... سفرهی
دلم بازست چقدر روشنی پشت پرده...
محجوب است
اگرچه تلخم از اینگونه قند میگویم
امون
بده نفسم جا بیاد دل ساده آرش پورعلیزاده ********************************** این دوسه روزه این موسیقی ها رو گوش میدم [ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 8:56 ] [ عبدالله قوامی ]
من نه چنانم که توئی ... تو نه چنانی که منم من نه برآنم که توئی ... تو نه بر آنی که منم تو همه در خون منی ... قبله گردون منی گر بشوم ماه و زمین ... بهتر از آنی که منم مستی و ... من مست ز تو ... سهو و خطا جست ز تو وآن تن آلوده به می ... جائی رسانی که منم زین همه درد بی کسی ... عاشقی و بوالهوسی دم نزند ... دم نزنم ... بسته زبانی که منم همچو نسیم ... پا به پا ... تا گذرم ز هر کجا آنقدر آهسته روم ... تا تو بدانی که منم چون شنوی بوی مرا ... از گل و آب و روشنی همچو نسیمی ... تن خود جائی کشانی که منم با خودت هم دست شوی ... باده خوری ... مست شوی غافل از این اسکلت و تاب و توانی که منم وقت اذان چو می رسد ... بوی تو و صدای تو می شکند ... می شکند ... تاب و توانی که منم **************************************** لینک دانلود ترانه قبله با صدای یساری لینک دانلود ترانه Bugun Bize Pir Geldi با صدای عاریف ساق لینک دانلود ترانه Bugun Bize Pir Geldi با صدای ابراهیم تاتلیسس لینک دانلود بدون کلام همین ترانه با ساز یه بنده ی خدا...بصورت سمپل استودیویی!!!!!
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 12:46 ] [ عبدالله قوامی ]
یک ) اودیسه :
به جستجوی تن روشنت ... به کشف تن ات به احتمال حضورت ... به دوست داشتن ات به زندگی ... هرجایی که خانه مان جا شد به دوست داشتن ات ... هرکجای دنیا شد به زندگی در دنیای بی خزان ... بی ظلم به دوست داشتن ات در بهار استکهلم به عاشق تو شدن ... درهزار سمت جهان به دوست داشتن ات ... در مونیخ ... درتهران به رازهای بزرگت ... به شرم دختری ات به آفتاب ... که خوابیده زیر روسری ات به دخترانگی ات ... هرکجای این رویا ... به رنگ چشمانت ... در غروب ویرجینیا ... سقوط آغوشم در نبرد تن به تن ات دو تا ستاره که گل داده زیر پیرهن ات به شوق سنگ شدن ... هرکجای این دنیا به برق چشمانت ... روی صورت مدوسا ! به دوردست پریدن ... به زندگی ... به سفر به دوست داشتن خاطرات یکدیگر به سینما تِک پاریس ... پشت هم ... هرسانس تو را کشیدن ... در عصر نیلی فلورانس به دیدنِ روزی –روزگاری آمریکا گرفتن دزدان دوچرخه ی دسیکا به کینسکی شدن ات ... در تن تکیده ی تِس پولانسکی شدنم ... روی دشنه ی مکبث به روی صندلیِ پاشکسته ... بند شدن به احترام کیارستمی ... بلند شدن به شعر برتولوچی ... روی آخرین تانگو به زخم های لارا ... روی سینه ی ژیواگو فرار کردن از روزهای هرجایی به پر کشیدن روی کلاغ بیضایی به پر کشیدن در هفت آسمان جدید طلسم بال تو در سمفونی قوی سفید به باله رقصیدن روی پنجه ی اپرا به شعر خواندن تو در گلوی دزدمونا به راه رفتن در نقشه ها ... بدون لباس به راه رفتن در جاده ی پاریس تگزاس به راه رفتن از شانگ های تا تهران به راه رفتنمان ... بی بلیط ... بی چمدان مرور کردن رنج مسافران زمین به دوره کردن مارکز،همینگوی،پوشکین به پنج عصر شدن...رقص سرخ دامن تو به چتر دامن تو روی خون ایگناسیو به هشت و نیم نفس روی جاده ی فلینی به پله ی اودِسا در غروب استالینی به چشمهای تو در دوربین کاستاریکا به دستهای تو در بوم قرمز فریدا... ... ... ... به زندگی را درچشم هات حل کردن تو را ته همه ی کوچه ها ... بغل کردن
تو را بغل کردن ... بی هراس ... بی کابوس تو را بغل کردن ... در قطار ... در اتوبوس به عاشق تو شدن ... در هرات ... در منجیل تو را بغل کردن ... در بنادر برزیل به عاشق تو شدن ... در عراق ... در فیلیپین تو را بغل کردن ... زیر تیغه ی گیوتین به عاشق تو شدن ... در دقایق آخر تو را بغل کردن ... روی مین ضد نفر به عاشق تو شدن ... در هزارتوی جهان تو را بغل کردن ... در دمشق ... در واتیکان به عاشق تو شدن ... در تن دو پاره ی نیل تو را بغل کردن در زبور ... در انجیل به عاشق تو شدن ... در غروب های سیاه تو را بغل کردن در حیاط دانشگاه ... به "ببر و کوچه ی بن بست" فکر می کردم به چیزهایی ازین دست ... فکر می کردم
اپیزود دوم ) پرومته : به زندگی در چشمان کرم خورده ی من به گریه کردن مادربزرگ مرده ی من به آب رفتن مادر بزرگ ... در فنجان به خانه ای کوچک ... در حوالی اتوبان به هضم خانه ی مان ... در دهان اقیانوس به گریه کردن مادربزرگ ... در اتوبوس به نفت خشک شده در پیاز ... در املت به گریه کردن مادربزرگ ... در توالت به زندگی کردن با برنج ... با کفگیر به گریه کردن مادربزرگ ... درصف شیر به گریه کردن در طشت رخت ... در لیوان به درد و دل کردن با سرنگ ... با سرطان به "ربنا" های بی تنیجه ی توی قنوت به گریه کردن مادربزرگ ... در تابوت به رنج کودکی اش ... عقده های بدخیم اش به عکس خالی ... در آگهی ترحیم اش زنی که آمد و ...با نصف دوم دیه رفت زنی که زایید و ... با دو سکه مهریه رفت زنی که مثل لباس نَشُسته ... تن می شد زنی که با شوخی ... مادر وطن می شد زنی که در سبد قرمز جهان ... گم بود زنی که سیب نمی شد ... زنی که گندم بود زنی که تنها می شد ... زنی که طاقت داشت به گریه کردن درنور ماه ... عادت داشت زنی که نان از دستان دیگری می خورد زنی که قرآن می خواند و ... توسری می خورد زنی که با هر زاییدنش،کفن می شد زنی که از اول زن نبود ... زن می شد زنی که لاغر می شد ... زنی که پوست نداشت زنی که چشمانش را زیاد دوست نداشت ... ... به من،به پیچش اصلی داستان ... که توئی به شعر گفتن یک خانم جوان ... که توئی
به مرگ پاردایانی ... در شکوه ریزش تو به آخرین دوئلم ... در سر میشل زواگو به زخم خوردن ... در چارگوشه ی دنیا به جوخه ی آتش ... در جنوب اسپانیا به زخم خوردن در انقلاب ... در گاندی به تکه تکه شدن ... در غروب نورماندی به زخم خوردن تو روی خاک سرخ سویل گلوله خوردن ... در چند متری باستیل به قطره های تن ات روی مبل ... روی موکت به زخم خوردن تو در گلوی آنتوانت به زخم خوردنت ... از دوست ها ... برادرها به لرزش بدنت ... زیر این نفربر ها به انقلاب تنت ... هرکجا که افتادی به برف موهایت ... در بهار آزادی به نقشه ی وطنم ... روی چین دامن تو خلیج های جهان ... ایستاده در تن تو من و ... شمردن لبخندهای آخری ات من و ... گرفتن پروانه های روسری ات من و نخندیدن با عبید زاکانی من و تلف شدن گربه های ایرانی من و خلیجی که در سرم کدر می شد من و نوشتن شعری که منفجر می شد ... ... ... به خاک و خاکستر ... روی نامه های چخوف به شعر خواندن در لوله ی کلاشینکف به دوره کردن یک مشت آرزوی محال به شعر گفتن در خاکریز ... در گودال به نم کشیدن در روزهای تنهایی به شعر گفتن در دادگاه صحرایی هزار تا دیوار و ... هزارتا برلین هزار تا گورستان ... هزار متر زمین ... ... به گله ی بی صاحب ... به گرگ فکر نکن! به این خرابی های بزرگ ... فکر نکن !
حامد ابراهیم پور – بهار 90 *************************************** لینک دانلود تم پایانی "نفوذی" - موسیقی بدون کلام فولکلوریک کوردی - آریا عظیمی نژاد لینک دانلود قطعه "کمانداران" از آلبوم "هی گل" - بهروز توکلی
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 12:43 ] [ عبدالله قوامی ]
زان که می که ز بوی او .... شوریده و سر مستم دریاب مرا ساقی ... ولله که چنین استم
ای ساقی ِ مستِ من ... بنگر به شکستِ من ای جسته ز دست من ... دریاب که زان دستم بستان قدح از دستم ... ای مست ... که من مستم
بشکست مرا دامت ... بشکستم من جامت مستی تو و ... مستی من ... بشکستی و بشکستم بستان قدح از دستم ... ای مست ... که من مستم ای جان و دل مستان ... بــستان سخنم ... بـستان ای جان و دل مستان ... بـــستان سخنم ... بـستان گویی که نه ئی محرم ... گویی که نه ئی محرم هستم ... هستم ... به خدا هستم
پرکن ز می پیشین ... بنشین بر من ... بنشین بنشین که چنین وقتی ... در خواب همی جستم بستان قدح از دستم ... ای مست ... که من مستم
ولله که به نگذارم ... دست از تو چرا دارم تا لاف زنی گویی ... کز عربده وارستم
خواهم که ز باد می ... آتش بفروزانی خواهم که ز آب خود ... چون خاک کنی پستم ************* لینک دانلود تصنیف "سرمست" از آلبوم "غزل رومی"_گروه شمس
[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 10:37 ] [ عبدالله قوامی ]
|
|